تبليغاتX
امامت و مهدویت
امامت و مهدویت
در روزگاری که دین فروشان دین را بی بها می فروشند ما وظیفه داریم...
زهی خیال باطل

بسم الله و بذکر حجه الله

ام کلثوم بنت علی و زهرا سلام الله علیهما

ازدواج حضرت ام  کلثوم سلام الله علیها

یکی از مباحثی که امروزه بین شیعه و اهل سنت برقرار شده است و جدل های فراوانی نیز بر سر آن شده است، بحث ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه السلام با خلیفه ملعون دوم، عمربن خطاب است، چه از نظر اهل سنت اگر ثابت شد که چنین ازدواجی محقق شده است، پس هیچ کینه و عداوتی بین حضرت علی علیه السلام و شیخین نبوده، و اگر هم نزاعی بر سر خلافت یا هر مسئله دیگری مابین ایشان صورت گرفته با این ازدواج به طور کامل رفع شده  است. و قضیه سیلی و کوچه و احراق بیت فاطمه سلام الله علیها، یا در اصل واقیت ندارد، یا اگر هم رخ داده است نزاعی چند روزه بوده که با این ازدواج فیصله و خاتمه یافته است.

گرچه ما معتقیدیم که حتی اگر این ازدواج هم ثابت شود، هیچ فضیلتی برای خلیفه دوم محسوب نمی شود زیرا اولاً: لزوماً هر ازدواجی نشانه رابطه حسنه خانوادگی نمی باشد، کما اینکه وصلت های زیادی را تاریخ حکایت دارد که جنبه سیاسی و یا حتی قومی و قبیله ای داشته است مثل ازدواج حجاج بن یوسف سقفی ملعون با  دختر عبدالله بن جعفر که به گواه تاریخ نویسان به انگیزه خوار و ذلیل کردن بنی هاشم صورت گرفته است.

دوماً: همانگونه که در ذیل خواهد آمد اگر هم وصلتی واقع شده باشد به گواه تمام روایات، از روی اجبار، اکره و تهدید بوده است.

اما در جواب اهل سنت و شبهاتی که مطرح میکنند مبحث زیر به آستان مقدس حضرت محسن بن علی علیه السلام تقدیم میگردد تا چک و پوز اهل سنت را به هم ریزد.

نقد و بررسی:

به طور کلی دو دیدگاه در مورد این ازدواج موجود است، یکی اینکه این ازدواج اصلاً رخ نداده است و دیدگاه دوم ناظر بر وقوع این ازدواج بوده اما آن را امری اجباری قلمداد می نماید.

از جمله دانشمندان شیعه که معتقد به عدم وقوع چنین ازدواجی هستند می توان به عالم بزرگوار شیعه مرحوم شیخ مفید اشاره کرد.

بر این باورم که استدلال شیخ در این مورد کامل ترین و جامع ترین نظریه ای است که در این باب ایراد شده است. پیشنهاد می کنم پس از مطالعه کامل مبحث زیر، مجدداً یک بار دیگر استدلال شیخ را در این مورد مطالعه فرموده تا روشن شود که جناب شیخ چه انسان دقیق و عالم با کفایتی بوده است.  بی جهت نیست که


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود. در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 ساعت 22:29 |

گله مندم

سلام دوست عزیز؛

امیدوارم که خوب باشی؛ اونقدر خوب که مهر یار و محبت حضرتش رو به حلاوتی آتشین در سینه ای پر از درد احساس کنی، آنچنان دردی که نه خوابت، خواب باشد و نه غذایت آنچنان که باید و شاید.

این بهترین دعایی بود که میتونستم برای یه شعیه و یه دوستدار آغام کنم.

اگه به وبلاگ من سر زدی یا به نام امامت و ولایت یه چیزی سرچ کردی، اومدی اینجا، یا رو حساب آشنایی دیرینه و دوستیِ قدیمی . شاید هم آشنای نوپایی هستی که مدیر وب رو قابل دونستی یه سر بهش بزنی.

اگر هم سنی، وهابی، بهایی،مسیحی، کلیمی یا هر کس دیگه ای هستی، باز هم دعا میکنم محبتش رو بچشی

در هر صورت دعای بالا بهترین دعایی است که میشه برای هر دوست و دشمنی کرد، شاید روزی گرفت و خدا به واسطه این دوتا کلام، نظری از سر مهر و لطفش به یکی از ماها  کرد و چشمه ای بر کسی گشود. انشاء الله.

اما درد دلی دارم، نه از دشمنان و نواصب  خاندان نبوی؛ که از دوستان ومحبان حضرت علی علیه السلام  و ارادتمندان این خاندان؛ از دوستانی که به قول خودشان فاطمیه را عزا میگیرند و در محرم بر سر و صورت میزنند نیمه شعبان را جشن می گیرند و غدیر را دوست می دارند و خلاصه به شادی اهل بیت شادند و به غم ایشان غمناک.

نام علی را که می شنوند سراسر وجودشان را غرور و افتخار بردگی و بندگی و سر سائیدن بر آستانش می گیرد؛ اما نمی دانم ایشان را چه می شود که هر کدام به طریقی در صف دل شکنانند. البته خود پیشتازم در این صف و از همه جلوتر ایستاده ام اما حرفهایی دارم.

        - سوار تاکسی شدم، راننده تاکسی شروع به حرکت کرد، بغل دستی ام به کسی که کنارش نشسته بود گفت: خوب مرجع تقلید چی شد؟ طرف هم همچی با آب و تاب شروع کرد که: بله الان آقای فاضل نوری، مکارم همدانی، جوادی... و آیت الله .... مرجع تقلیدند. طرف هم گفت من فاطمیه پول میدم، محرم ... و ... البته کم میدم، ولی هرچی که بتونم، هرچقدر خودشون بدن من هم ... ؛ و بعد در ادامه گفت اما این چیزها رو قبول ندارم

بیچاره طرف مقابل از طرز معرفی کردن مراجعش معلوم بود که !! ... بماند... ، تبسمی بر لب گرفت و به تپ تپ افتاد . بیچاره چی میتونست بگه، وقتی از آدمی این حرف رو میشنید که خود معتقد به رازقیت اهل بیت علیهم السلام باذن الله بود و آنچنان دل در گرو مهر علی و زهرا بسته که در شادی و غم ایشان از مال و دارایی خود مایه           می گزارد، دیگر حرفی برای گفتنش نمی ماند.

چهار دست و پا پریدم وسط بحث،  تا به داد یار مبهوتِ تبسم دارِ بی کلام  برسم و با ادا و اطفاری هم کلام دوستانی شوم که هر کدام به نوعی گرفتاری دری بودند که من نیز کم وبیش...

دلخوشی بیشترم از این فضولی، هم کلامی با آن عزیزی بود که مرجعت و تقلید را بحثی بی اساس و بی پایه می خواند اما اهل بیت را بسیار دوست می داشت.

گفتم: عزیز جان؛ بحث مرجعیت، بحث تخصص است؛ مثل اینکه شما به طبیب مراجعه می کنی به جهت تخصص او، هنوز حرفم تمام نشده بود که گفت: آقا ممنون پیاده میشم. و در حین پیاده شدن گفت: پس تحقیق چی میشه، عقل و فهمیدن چی میشه و ... در رو بست و رفت.

        - بعد از مدتها دوری از اینترنت یه سری به وبلاگم زدم ببینم دنیاش از چه قراره، از قضا دیدم در بخش نظرات دو تا نظر جدید هم ثبت شده که یکیش از دوستان نه چندان قدیمی بود و دیگری از دوست شیعه و شاید وب گردی بود که نمیدونم از کجا افتاده بود رو وب ما

سلام
...
عیدتون مبارک
...
تو هدفتون
موفق باشین
...
یاعلی

آدرس وبلاگش رو هم گذاشته بود که معنایی جز دعوت نداشت، به رسم ادب هم که شده بود وارد خانه دوست جدیدم شدم. http://www.kimiaweb.blogfa.com/

چشمت روز بد نبینه؛ الله اکبر! گویا طرف مریدی بود از مریدان خوب و پر و پا قرصِ محی الدین عربی، آنچنان از محی الدین و شخصیتش دفاع کرده بود که گویا داره از ولایت حجت حی خدا دفاع میکنه.

البته اشکالی نداره که آدم از شخصیتهای دینی، اگر حمله ای بهشون شده دفاع کنه تازه خیلی هم خوبه؛ اما ...

           - دوستم می گفت برادرش نذر کرده به خوندن نمیدونم چقدر زیارت عاشورا که قبول بشه دانشگاه، حالا که قبول شده میگه هیچ ربطی به زیارت عاشورا نداشته!!!  تازه حرفهای دیگه ای هم میزنه.

        - مطلبی رو مدتها پیش تو یکی از سایت ها دانلود کرده بودم که امروز فرصتی دست داد و توفیق مطالعه ی آن مهم دست داد.؛ احسنت، طیب الله، مرحبا به شیعه علی،  چقدر زیبا از منابع اهل سنت وجوب محبت اهل بیت و وضع اسفناک دشمنان ایشان را استخراج کرده ای اما دوست عزیز، آخه این چه حرفیه که:

 ... در حدیث مطلب قبل هم حضرت به ابی محمود فرمودند:ما با کسی هستیم که با ما است و جدائیم از کسی که از ما جداست   

اای دوست در ره دوست جان باید داد        در راه محبت امتحان بایدداد

تنها نبود شرط محبت گفتن             یک مرتبه هم عمل نشان باید داد

یعنی عزاداریی که آنها انجام میدادند و تایید فرمودند.زیارتی که آنها فرمودند.دستورات ذکری و دعایی که آنها فرمودند. اعتقاداتی که آنها فرمودند.عرفانی که آنها فرمودند نه این که در بند افکار احمقانهء خود و دیگران بودن!!اختراع ذکر ها و دعا ها و روشهای غلط عزاداری اختراع نمودن ادعای عشق و محبت نمودن و امامان معصوم علیهم السلام را به مطرب و ساقی و مغبچه و چرندیات دیگر تشبیه کردن!اگر اولین اصل ایمان توحیده چند نفر موحد میشناسید که ظاهر توحید را بدانند!!!بفهمند خدا جسم و روح نیست و ... شیعه بودن پیش کش شما.خدا طبع ندارد که دلش بسوزه و به خواسته های احمقانهء ما اعتنا کنه!اگر بخششی هست بر اساس عدل و وسع و حکمته نه بخشش بی حساب و کتاب که هر جنایتی میخواهی بکن بعد گریه کن!خدا همه رو میبخشه!!

مکروا مکرالله والله خیر الماکرین

- دوست عزیزی که زحمت کشیدی و تا اینجا با ما همراه بودی، از حوصله ای که بخرج دادی سپاسگزاری و تشکر میکنم. در هر چند قسمتی که در بالا ذکرشان  رفت، نکته ای انحرافی یا شبهه ای مطرح است؛ ممنون میشم اگه در بخش نظرات ما را در بررسی و شناخت دقیقتر این شبهات کمک کنید.

بنده نیز پس از نظرات شما اگر نکته ای در نظرات دوستان از قلم افتاده باشه و به ذهن حقیر برسه ذکر میکنم انشاءالله.

قبلاً عرض کنم که نگرانی و دلگیری و گله بنده از دوستانی که ذکرمطالبشان در بالا رفته، عدم سواد کافی و نداشتن تخصص لازم همراه با دلسوزی مشفقانه و نظر دهی در زمینه های متفاوت دینی است.

شاید هم عده ای بگویند شما بیسوادی که مطالب فوق یا حداقل پاره ای از آنها را باطل دانسته ای؛

در این مورد قضاوت را به پس از ذکر نظرات دوستان و جمع بندی نهایی موکول میکنم.

نکته بعد هم اینکه بر دین خدا و شریعت محمدی چه رفته است که هر کسی بر سازی می نوازد و علمی بر دوش گرفته و به نام دین مردم را بدان می خواند؛

افلاطونیها و ارسطویی ها

عرفا

عقلا

اصولییون

اخباریون

ولایتی ها

حجتی ها

و

و

و

عزیزان؛ دین خدا یکیست و راه یکی، این غلطی بیش نیست که الطرق الی الله بعدد انفاس خلایق، هاشا که معصوم فرموده باشد.

چرا از در خانه اهل بیت علیهم السلام نمیگیرم تا از آنان شویم که امیرمان به کمیل فرمود: یا کمیل لا تأخذ الا عنا تکن منا- ای کمیل جز از ما نگیر تا از ما شوی.

آیا در اذن دخول سرداب مقدس امام زمان علیه السلام خطاب به صاحبمان نمی خوانیم: السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک- سلام بر تو ای راه خداوند که هر که از غیر آن وارد شود هلاک شده است.

سخن گوتاه کنم که کیمیای عزیزی که دم از محی الدین میزنی؛ گرچه خودش گفته دینداری بدون ولایت علی بن ابیطالب باطل است اما خود هیچگاه از در خانه علی و اولاد علی نگرفت و هیچگاه در عمل زیر چتر این ولایت قرار نگرفت و این آخر بدبختی و نهایت ضلالت است که: بدانی و نفهمی و فرق است بین دانستن و فهمیدن.

باشد تا بعد.

والسلام علی من اتبع الهدی

 

|+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هشتم مهر 1387 ساعت 2:6 |

رشد عقلى در روزگار ظهور حضرت

امام باقر عليه السلام فرمود: «اذا قام قائمنا وضع اللّه يده على رئوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به احلامهم»[1]

«آن زمان كه قائم ما عليه السلام قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان گذارد و بدين وسيله عقول آنان را جمع كند و سامان بخشد و فكر و انديشه آنان را كامل گرداند».

اگر پذيرفته باشيم كه «همه خوبى ها را به عقل مى توان دريافت»[2]

و «دين انسان به عقل اوست و هر كه عقل ندارد دين ندارد»[3]

و «عقل راهنماى انسان مؤمن است»[4]

و «دين شخص، استقامت نيابد مگر آنكه عقل وى استقامت يابد»[5]

و دين شخص را بايد به ميزان عقل او سنجيد كه «نبايد اسلام كسى شما را به شگفت آورد، مگر زمانى كه كنه و عمق عقل او را در يابيد»[6]

و ارزش عمل خير را بايد به مقدار عقل شخص دريافت كه «مردم كارهاى شايسته مى كنند، امّا پاداش خويش را روز قيامت به قدر عقولشان دريافت مى دارند»[7]

اگر كلام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را ـ در آنچه نسبت به اهميت عقل و نقش حياتى آن ذكر شد ـ باور داشته باشيم، بهترين ره آورد ظهور حضرت مهدى(عليه السلام)را در همين ويژگى جستجو مى كنيم. از آن رو كه ريشه همه مشكلات ما ـ در نفس ابتلاى به غيبت و در خسارتهايى كه به دنبال غيبت مولايمان دامنگيرمان شده ـ در كم سويى نور عقل، و تيرگى آيينه انديشه صحيح است.

 



[1] - منتخب الاثر فصل 7 باب 12 ص 483 به نقل از كافى.

[2]-  «انما يدرك الخير كله بالعقل» حديث 901 نهج الفصاحه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم).

[3] - «دين المرء عقله و من لاعقل له لادين له» مدرك پيشين حديث 1581.

[4] - «العقل دليل المؤمن» مدرك پيشين حديث 1961.

[5] -«لا استقام دينه حتّى يستقيمَ عقله» مدرك پيشين حديث 2619.

[6] -«لايعجبكم اسلام رجل حتى تعلموا كنه عقله» مدرك پيشين حديث 2469.

[7] - «الناس يعملون الخيرات. و انّما يُعطون اجورهم يوم القامة على قدرعقولهم.» مدرك پيشين حديث 3155.

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسعود. در شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت 20:21 |

فضيلت تشكيل مجلس ذكر و عزاي اهل بيت عليهم السلام

ازمعصوم عليه السلام روايت است كه فرمودند : ‹‹ خداوند رحمت كند بنده‌اي را كه با يك نفر ديگري مي‌نشيند و در مورد امر ما مذاكره مي‌كنند در اين صورت نفر سوم آنها فرشته‌اي است كه براي آنها استغفار مي‌كند و هيچ دو نفري نيستند كه راجع به امر ما گفتگو كنند مگر اينكه خداوند به واسطه آنها بر ملائكه مباهات مي‌كند پس هر وقت كه جمع شويد و به ذكر ما مشغول شويد ’ مذاكره شما احياء امر ماست و بهترين مردم بعد از ما اهل بيت همانا مردمي هستند كه احياء امر ما را مي‌كنند و ديگران را نيز به اين كار دعوت مي‌نمايند. ››

امام صادق عليه السلام به يكي از اصحابشان فرمودند : اتجلس و تحدثون ؟ آيا شما مي‌نشينيد و حديث نقل مي‌كنيد؟ قال نعم و قال عليه السلام : اما اني احب تلك مجالس . من اينگونه مجالس را دوست دارم . فاحيوا امرنا - پس امر ما را زنده بداريد ؛ ... جلس اجلس يحي في امرنا لم يموت قبله يوم تموت قلوب . هر كس در مجلسي بنشيند كه در آن مجلس امر ما را زنده مي‌دارند آن روزي كه همه قلبها مي‌ميرند قلب او نمي‌ميرد (به احتمال زياد عربي احاديث اشتباه باشد )ازامام باقر عليه السلام نقل است كه حضرت فرمودند : ‹‹ في يوم عاشورا فليندب الحسين يبكي و يامر من في داره في البكاء و يقيم في الداره مصيبه با ظهار جزع عليه وايتراقون بالبكاء بعضهم بعضا في البيوت وليعذب بعضهم بعضا لمصائب الحسين فانه ضامن نعلو ذالك ان ياقي هم الله ثواب الف حجه و عمره و عزوه مع رسول الله و الائمه راشدين ››

در روز عاشورا بايد بر امام حسين عليه السلام ندبه و گريه كنند وهر كس اهل خانه خودش را به گريه امر كند و هر كس در خانه‌اش مصيبت امام حسين عليه‌السلام اقامه كند با جزع تا همه گريه كنند و عده‌اي ديگر القاء گريه كنند و همديگر را بگريانند و به يكديگر تعزيت بگويند در اين صورت من براي ايشان ثواب دو هزار حج و عمره و جنگ همراه با رسول خدا صلي‌ الله عليه  و آله و سلم را ضامن هستم . ( كامل الزيارات )

 

 

|+| نوشته شده توسط مسعود. در چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 21:5 |

كيفيت رهبري امام در  شرايط غيبت

 

بحث ذيل قسمتي از مباحثه اين حقير با يكي از طلبه هاي اهل سنت بوده است كه در زمستان ۱۳۸۵ هجري شمسي صورت گرفته ،  قسمتي از جوابها در همان مجلس ارائه شده و جوانب تكميلي آن چند روز بعد مكتوب شده است. 

ضمناً مطالب زير فقط قسمتي از  مباحث مطرح شده در آن جلسه مي باشد كه شايد ارزش جواب دادن داشته است.

 

سني:  امام کاظم عليه السلام که پانزده سال در زندان بود. چطور امام بوده؟ مگر نه اينکه امام بايد رهبري و زعامت جامعه را در دست داشته باشد و مردم از او استفاده کنند؟

شيعه: آيا پيامبر براي مسلمين امام بوده يا نه؟

سني: بله

شيعه: وقتي که او در جنگ بود چگونه امام اهل مدينه بود؟ يا براي کسي که در يمن بود و پيامبر در دسترس او نبوده. چطور پيامبر امام کل مسلمين بود؟ يا وقتي که پيامبر به دليلي غايب باشد؟

سني: پيامبر غيبتي نداشته مگر شب معراج که آن هم شب تا صبح بوده و مردم در خواب بوده اند و نياز به امام هم نداشته اند. در جنگها هم قابليت دسترسي به پيامبر براي مردم وجود داشته ؟

// شيعه: اگر قرار بر دسترسي باشد، امام کاظم عليه السلام هم بالاخره (ولو به سختي) در دسترس بوده است. مسلماً اگر در مسأله ايي اخذ نظر و رأي امام ضروري مي نمود شيعيان بالاخره راهي به سمت امام خود پيدا مي کرده اند کما اينکه در اين باره داستانهاي معروفي هم در تاريخ موجود است.

 از همه اينها گذشته ممکن است رهبر جامعه اي براي مدتي در ميان ايشان نباشد و چه بسا کسي هم از مکان او خبردار نباشد مگر خواص او، و فقط همانها هم امکان دسترسي به او را داشته باشند اما در عين حال جامعه و ممالک تحت حکومت او توسط وزراء و کارگزاران حکومتي او اداره شود و اين در حالي است که مردم آن رهبر را امام خود دانسته و خود را تحت حکومت و مملکت او مي دانند. بنابراين اگر امام و رهبر جامعه اي به هر دليلي چند وقتي در غيبت به سر برد،  دليل بر اين نيست که ديگر جامعه توسط ايشان اداره نشود و مردم او را رهبر خود ندانندکه البته هميشه شاگردان و شيعيان راستين اهل بيت عليهم السلام در اقصي نقاط ممالک اسلامي به ترويج فرهنگ شيعه و آئين اسلامي مي پرداخته اند چه بسا عده اي از همين رهبران، خود نيز مدتها از ديدن امام محروم بمانند. ولي مردمي که پيرو ايشان هستند عملاً خود را پيرو امامي بدانند که آن کارگزاران و شاگردان امام، خود را رعيت او دانسته و او را رهبر خود مي دانند. چنين منطقي در تمام جوامع بشري و ساير اديان الهي و غير الهي پذيرفته است.

از طرف ديگر وقتي ...

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط مسعود. در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 16:8 |

سالروز تخريب قبور ائمه بقيع توسط برادران اهل سنت - 8 شوال

وهابيان در سال ۱۳۴۳ هجري قمري  در مكه گنبد هاي قبر حضرات عبدالمطلب، ابو طالب ،خديجه و زادگاه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت فاطمه زهرا عليه السلام را با خاك يكسان كردند . در جده نيز قبر حضرت حوا و ديگر قبور را تخريب كردند . در مدينه، گنبد منوّر نبوي را به توپ بستند ولي از ترس مسلمانان قبر شريف را تخريب نكردند . آنان در ۸ شوال ۱۳۴۴ با تخريب قبور مطهر ائمه بقيع عليه السلام اشياء نفيس و با ارزش آن حرم مطهر را به يغما بردند . آنان اضافه بر قبور مطهر ائمه معصومين عليه السلام قبور ديگر را هم تخريب نمودند .

 

 

غربت

 

از جمله قبر منسوب به حضرت زهرا عليه السلام، قبر مطهر فاطمه بنت اسد(مادر امير المؤمنين) قبر مطهر حضرت ام البنين عليه السلام ، قبر ابراهيم پدر پيامبر، قبر اسماعيل فرزند حضرت صادق و قبر دختران پيامبر، قبر حليمه سعديه (دايه پيامبر) و قبر شهداي زمان پيامبر و قبر حضرت حمزه در احد . وهابيان در همان سال به كربلاي معلا نيز حمله كردند و ضريح مطهر را كندند  و جواهرات و اشياء نفيس حرم مطهر كه از هداياي سلاطين و بسيار با ارزش بود را غارت كردند و قريب به ۷۰۰۰ نفر از علما فضلا سادات و مردم را كشتند  سپس به سمت نجف رفتند كه موفق به غارت نشدند و شكست خورده و برگشتند . لعن الله قوم الظالمين

علامه اميني ـ شهداي الفضليه ـ ص۳۸۸

 

«اينجا چراغ  آل طه گشته خاموش             مادر گرفته چهار فرزندش در آغوش

 داني دل زائر اينجا چرا شكسته است         مهدي كنار تربت زهرا نشسته است »

 

 

 

|+| نوشته شده توسط مسعود. در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 15:12 |

فاروق
«پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم امير المؤمنين علي بن ابي طالب عليهما السلام را ، به سبب اين كه ملاك ايمان و كفر هستند، «فاروق» ناميده‌اند**************************************************امام صادق(ع) از پدران گرامي‌اش-عليهم السلام- نقل مي‌كند كه پيامبر(ص) فرمود:«خداوند تعالي براي برادرم علي بن ابيطالب برتري‌هايي قرار داده است كه آن‌ها را جز خودش كسي نمي‌تواند شمارش نمايد.پس هر كس فضيلتي از فضيلت‌هاي علي بگويد،در حالي كه به آن اقرار داشته باشد،خداوند گناهان او را-هر چند زياد باشد- مي‌آمرزد؛و هر كس فضيلتي از فضايل او را بنگارد،تا زماني كه آن نوشتار باقي است،پيوسته فرشتگان بر او طلب آمرزش مي‌كنند؛و هر كس به فضيلتي از فضايل علي گوش فرا دهد خداوند گناهاني از او را كه با گوش مرتكب شده است مي‌آمرزد؛و بالاخره آن‌كه اگر كسي به نوشتاري كه در آن فضايل علي نوشته شده است بنگرد،خداوند گناهاني را كه با چشم مرتكب آن‌ها شده بر او مي‌بخشايد». بحارالانوار/ج38/ص196به نقل از امالي شيخ‌صدوق
|+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 15:39 |

شهیده
با پا زدند بر در و در را صدا زدند
بي اطلاع آمده و بي هوا زدند
ديدند چو حريف نبردش نمي شوند
دستش طناب بسته و به او پشت پا زدند
لب تشنه آمدند ولي آب را زدند
يك دسته مس كه رنگ طلا هم نديده اند
تهمت به بي كفايتي كيميا زدند
با جمع نا منظم شان سنگ ريزه ها
سيلي به روي مادر آينه ها زدند
شيطان پرست هاي به ظاهر خدا پرست
حتي تو را براي رضاي خدا زدند
تحريف كرده اند تو را تازيانه ها
از بس كه حرف هاي تو را نا به جا زدند
حالا كه مي شود اگر آن سالها نشد
پرسيدن همين كه شما را چرا زدند؟!-
شعر از رضا جعفري.
|+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 7:23 |

شيعه و سني ، اتحاد سياسي يا اعتقادي

شيعه و سني ، اتحاد سياسي يا اعتقادي

 

اصل اعتقاد به امامت و ولايت علي عليه‌السلام و ديگر ائمه معصومين عليهم‌السلام پشتوانه و ارزش بخش به تمام اصول و فروع دين از عقايد و اخلاق و اعمال مي‌باشد و بدون آن ، تمام عناوين ديني چنانكه در ذيل از روايات استفاده خواهد شد ، از ارزش و اعتبار الهي ساقط است و هچون «صفر» است كه اگر صد هزار از آن، كنار هم چيده شوند، تا دنبال عددي قرار نگيرد اصلا به حساب نمي‌آيند! پس نظامات اعتقادي و عملي دين تا به دنبال «اصل امامت» قرار نگيرد و با سلك ولايت اهل بيت عليه‌السلام تنظيم نگردد در پيشگاه حضرت معبود عزوعلا- اصلاً به حساب نمي‌آيند و ازرش و اعتبار پيدا نمي‌كنند. در تأیید اين مطلب به اين حديث عنايت فرماييد:

ضمن نامه‌اي كه امام صادق عليه‌السلام به مفضل بن عمر مرقوم فرموده‌اند آمده است:

« حقيقت آنكه، كسي كه نماز بخواند و زكات بدهد و حج و عمره به جا بياورد ، و تمام اين كارها را بدون معرفت و شناخت آن كسي كه خدا طاعت او را بر وي واجب كرده است انجام بدهد، (در واقع) هيچكدام از اين كارها را انجام نداده است! نماز نخوانده و روزه نگرفته و زكات نداده و حج و عمره به جاي نياورده و غسل جنابت نكرده و پاك نشده و هيچ حرامي را براي خدا حرام ندانسته و هيچ حلالي را براي خدا حلال ندانسته است. نه براي او نمازي حساب مي‌شود در عين حالي كه ركوع كرده و سجده انجام داده است- و نه زكاتي و نه حجي- تمام اين اعمال آنگاه حساب مي‌شود كه براساس معرفت و شناخت مردي باشد كه خداوند عزوجل- منت بر خلق خود نهاده و اطاعت او را بر آنان واجب كرده و امر به گرفتن دستور از او فرموده است[1] 

محدث عالي‌مقام،مرحوم شيخ ابراهيم نعماني اعلي الله مقام  درباب چهارم «كتاب الغيبه» حديث زير را به سندش نقل مي‌كند كه قسمتي از آن چنين است:

«رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند:خداوند عزوجل شبي كه مرا به معراج برد به من وحي نمود: اي محمد، بتحقيق كه علي و فاطمه و حسن و حسين و ساير امامان را از يك نور آفريدم، سپس ولايت ايشان را بر فرشتگان ارائه نمودم، هر كه پذيرفت از نزديكان شد و هر كس آن را انكار كرد، از كافران گرديد.

اي محمد، اگر بنده‌اي از بندگان من، آنقدر مرا عبادت كند كه خرد شود و اعضايش قطعه قطعه شود، آنگاه بميرد در حالي كه منكر ولايت آنان باشد، او را در آتش دوزخ افكنم [2]

 

تولي بايد توأم با تبري باشد

مطلب مهمي كه توجه دادن به آن بسيار لازم است، اين است كه مسئله تولي يعني اعتقاد به امامت و ولايت اهل بيت رسول عليهم‌السلام كه ركن اصيل ديانت است، تحقق آن، بر حسب استفاده از روايات فراوان،مشروط به يك امر بسيار عظيم و خطير مي‌باشد و آن مسئله «تبري» است. تبري يعني اعتقاد به ضلالت و گمراهي مخالفين اهل بيت داشتن و در دل با آنها دشمن و مبغض بودن و در گفتار، اظهار تنفر و انزجار از آنها نمودن و در عمل از راه و رسم و آئين و مذهبشان دوري و بيزاري جستن. بدون تبري، تولي محقق نخواهد شد و

بدون تولي همچنان كه مبين و واضح گرديد، تديني به وجود نخواهد آمد. روايت شده كه:

« كسي به امام صادق عليه‌السلام گفت: فلان آدم، معترف به ولايت شما هست ولي از جهت برائت از دشمنان سستي مي‌ورزد و كسري دارد. فرمود: هيهات! دروغ گفته كسي كه ادعاي محبت ما دارد در حالي كه از دشمن ما بيزاري نمي‌جويد.[3]»

از امام باقر عليه‌السلان ضمن روايتي رسيده است:

« هر كس مي‌خواهد از محبت ما آگاه شود قلب خود را بيازمايد اگر ديد در دل دوستي دشمن ما را با دوستي ما شريك قرار داده است او از ما نيست و ما هم از او نيستيم.[4] »

مرحوم شيخ صفواني كه از اجله علماء و از شاگردان مرحوم «شيخ كليني» است در اين باب مي‌گويد:

« بدانكه كه ولايت آل محمد در حد تمام و كمال حاصل نمي‌شود و محبتشان خالص نمي‌گردد و مودتشان ثبات و استقرار پيدا نمي‌كند مگر اينكه برائت از دشمنان تحقق يابد؛ اعم از دور و نزديك. ( از خو‌يشاوندان و غير خو‌يشاوندان ). بنابراين مبادا رأفت و محبتي از آنان در دلت به وجود آيد كه خداوند عزوجل مي‌فرمايد: « هيچ گروهي را نمي‌يابي كه ايمان به خدا و روز قيامت داشته باشند و در عين حال با دشمنان خدا و رسولش دوستي كنند هرچند پدران يا فرزندان يا خويشاوندانشان باشند.( سوره مجادله آيه 22 ) ».[5]»

و بر اساس همين معيار قرآني است كه طايفه شيعه اماميه براي هيچ عنواني از عناوين حسبي و نسبي كه قرين ايمان و تقوا نباشد، ارزش و اعتبار الهي قائل نمي‌باشد. هر چند آن عنوان از طريق ارتباط با پيامبركرم صلي‌الله‌عليه‌و‌آله بدست آمده باشند از قبيل عنوان صحابي پيغمبر و همسر پيغمبر و عموي پيغمبر و شبیه اينها. كه متأسفانه همين عناوين به ظاهر گيرا دستاويزي براي اهل تسنن گرديده و آفتي براي اسلام و مسلمين شده و ميليونها جمعيت را به وادي ضلالت كشيده است. آري؛ اين پندار بي اساس در دل و مغز اهل تسنن جا گرفته كه هر كس صحابي پيغمبر بوده و چند صباحي درك مصاحبت آن حضرت نموده، محترم است و قديس است و كسي حق انتقاد از او ندارد!! و معتقدند كه انتقاد از اصحاب پيامبر، از گناهان بزرگ و معصيت كبيره و بلكه هم مرز با كفر و شرك است! و بر پايه اين اعتقاد موهوم است كه مطلق كارهاي اصحاب را هر چند تصدي جائرانه مقام خلافت، دخل و تصرف در احكام شريعت و هتك حريم خاندان وحي و نبوت باشد، توجيه نيكو نموده و حمل بر صحت مي‌نمايند!! و لذا ما هرگز با دشمنان خدا و ستيزه كنندگان با رسول خدا  صلي‌الله‌عليه‌و‌آله و اهل بيت آن حضرت  عليهم‌السلام دوست نخواهيم بود هر چند از اصحاب پيامبر باشند و پدر زن پيامبر و برادر زن پيامبر و همسر پيامبر و داماد پيامبر باشند! و نه تنها دوستشان نمي‌داريم بلكه برائت از آنها و اظهار بغض و عداوت و نفرت نسبت به آنها را كمال مرتبه ايمان و شرط مسلم تقرب به خداي سبحان مي‌دانيم و صبح و شام از صميم دل، لعنت دائم و عذاب ابدي را براي ارواح خبيثه آنها از خداوند قهار شديد العقاب مي‌خواهيم.

 

الحذر كه مشمول اين حديث شريف نباشيم.

ابن ابي يعفور از امام صادق عليه‌السلام نقل مي‌كند كه فرمود:

« سه كس و يا سه گروه است كه كه خدا در روز جزا با آنها سخن نمي‌گويد و (از آلودگيهاي عذاب انگيز) پاكشان نمي‌سازد و براي آنها دردناك مي‌باشد:

كسي كه مدعي مقام امامت از جانب خدا باشد در حالي كه چنان نيست؛ و كسي كه امامت امام منصوب از سوي خدا را انكار نمايد؛ و كسي كه معتقد به اين باشد كه آن دو نفر (مدعي امامت باطل و منكر امام حق) از اسلام بهره‌اي دارند و مسلمان مي‌باشند.»

مقصود از اينكه خدا با كسي سخن نمي‌گويد و يا به او نگاه نمي‌كند اين است كه نظر لطف و عنايت خود را از او برمي‌دارد و او را با نفرت تمام از در خانه خود طرد كرده، از رحمات و بركات بي پايان خويش محرومش مي‌گرداند. حال، شديدا بايد مراقب و هوشيار بود كه عناويني فريبنده از قبيل: ايجاد وحدت و اتحاد و احترام به اخوت اسلامي و اخذ مشتركات و چشم پوشي از متفردات و امثال اين امور بظاهر زيبا، خدشه در گوهرايمان ما، وارد نسازد و مخصوصاً پايه اعتقادات نسل جوان را متزلزل و احياناً منهدم نگرداند و مسئله «اتحاد سياسي» را مبدل به وحدت اعتقادي ننمايد، به گونه‌اي كه اسلام راستين را در اذهان ساده دلان نا آگاه، منشعب به دو شعبه شيعه و سني ارائه كرده، هر دو گروه را پويندگان راه حق و صراط مستقيم معرفي نمايد و سرانجام مسئله تولي و تبري كه دو ركن اصيل و اساسي اسلام ناب محمدي است از فضاي اعتقادي شيعه، خارج گشته و با آمال، اسلام عزيز، از پايه فرو ريزد و حيات ابدي عالم انسان، به بهاي بسيار ناچيز «فتح سياسي» و گسترش دامنه حكومت اسلامي آن هم در عالم خيال! مبادله گردد!! و ذلك هو الخسران المبين. نعوذ بالله من همزات الشياطين.

 

«اتحاد سياسي غير از صلح و سازش اعتقادي است.»

البته مي‌دانيم چون امت منتحل به اسلام و قرآن در مقابل دشمن مشتركي قرار گرفته كه طمع به هدم اساس دين بسته است طبعاً به حكم عقل، لازم است تمام امت اعم از شيعه و سني-  بصفٍ واحد در مقام دفاع از موجوديت خود برآيند و متحداً به مبارزه با آن دشمن مشترك بپردازند. ولي اين مستلزم اين نيست كه شيعه در مسئله تولي و تبري كه دو ركن اصيل مذهب وي مي‌باشد و او دقيقا مرگ و حيات اسلام و قرآن را بسته و به وجود و عدم آن دو اصل مسلم مي‌داند، تسالمي با فرقه مخالف از خود نشان داده و انعطافي پذيرد، و در مرحله بحث و تحقيق استدلالي يا در مقام ارشاد و تبليغ در محافل عمومي و رسانه‌هاي همگاني يا در روند فعاليت آموزشي در مراكز تعليم و تربيت اعتقادي كودكان و جوانان به عذر لزوم احترام به عقيده طرف مخالف و خوف از حصول شكاف در صف اتحاد، از اظهار عقايد حقه خويش استنكاف ورزد و از صراحت در بيان، خودداري نمايد و بالمآل، نسل آينده را در هاله‌اي از ابهام نسبت به عيده‌اش باقي گذارد!! لا ولله! كه اين خيانتي به اولاد و احفاد اين ملت خواهد بود و گناهي غير قابل غفران در پيشگاه حضرت خالق سبحان به حساب خواهد آمد.

به اين بيان بيدار كننده از امام اميرالمؤمنين عليه‌السلام توجه فرماييد كه چگونه شناخت حق را جز از طريق شناخت ناقضين حق ، ممكن نمي‌داند:

      «بدانيد كه شما هرگز صواب و صلاح را نخواهيد شناخت تا كسي را كه آن را         

     رهاكرده بشناسيد. و هرگز به عهد و پيمان قرآن وفادار نخواهيد شد تا كسي را كه        

     نقض عهد كرده و پيمان شكسته، بشناسد.»  

و لذا بايد گفت: همانگونه كه در اصل «توحيد» و اعتقاد به وحدانيت «الله» - جل جلاله- ابتدا نفي معبودهاي باطل مي‌نماييم و سپس اثبات معبود حق و مي‌گوييم «لا اله الا لله» همچنين در اصل «امامت» و اعتقاد به ولايت ائمه معصومين عليهم السلام نيز ابتدا بايد تبري كنيم و نفي صلاحيت امامت از تمام مخالفين علي و آل علي عليه‌السلام بنماييم و سپس اثبات امامت آن پاكان نموده و اعتقاد به ولايت آن برگزيدگان حضرت حق عزوجل- داشته باشيم.

به اين حديث نيز توجه داشته باشيد:

مرحوم علامه مجلسي رضوان الله عليه ضمن حديثي از امام صادق عليه‌السلام آورده است كه آن حضرت به نقل از آباء گراميش مي‌فرمايد كه حضرت اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمود: رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله به من فرمود:

«اي علي تو پس از من مولاي مؤمنان و حجت بر تمام مردم مي باشي. هر كس تن به ولايت تو در دهد، استحقاق بهشت مي‌يابد و هر كس با تو دشمني ورزد، مستوجب رفتن به آتش مي‌شود. اي علي! قسم به كسي كه مرا به پيامبري برانگيخته و از ميان جميع خلقم برگزيده است، اگر بنده‌اي خدا را هزار سال بندگي كند، از او پذيرفته نمي‌شود مگر آنكه ( آن عبادتش ) بر اساس ولايت تو و ولايت امامان از فرزندان تو انجام پذيرد. و حقيقت آنكه ولايت تو هم مقبول واقع نمي‌شود منگر آنكه با «برائت» از دشمنان تو همراه و قرين گردد! اين مطلبي است كه جبرئيل به من خبر داده است. حال هر كه مي‌خواهد آن را بپذيرد و ايمان بياورد. و هر كه مي‌خواهد آن را نپذيرد و كافر گردد.»

و در پايان به حديث زير نيز توجه فرماييد:

         « رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله خطاب به اميرالمؤمنين عليه‌السلام فرمودند:

يا علي! هر گاه كسي از بندگان خدا به اندازه عمر نوح كه در ميان قومش قيام كرد ( نهصد و پنجاه سال ) به عبادت خدا بپردازد و به مقدار كوه احد طلا داشته باشد و آن را در راه خدا انفاق كند، و بر فرض عمرش آن قدر طولاني گردد كه بتواند هزار بار بيت خدا را با پاي پياده زيارت كند، سپس در بهترين مكان بين صفا و مروه بناحق كشته شود، چنانچه ولايت تو را قبول نداشته باشد بوي بهشت به مشام او نرسيده و داخل آن نمي‌گردد!!!» .

 

مقاله بالا برگرفته از كتاب « در جستجوي علم دين » نوشته سيد محمد ضياء آبادي و كتاب « پيام امام زمان » نوشته سيد جمال‌الدين حجازي است.



[1] - بحارالانوار، ج 27 ، ص 176 ، ضمن حديث 21

[2] - غيبت نعماني، ص 93

[3] - بحارالانوار، ج 27 ، ص 58 ، حديث 18

[4] - بحارالانوار، ج 27 ، ص 51 ، حديث 1

[5] - بحارالانوار ، ج 27 ، ص 58

|+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 0:24 |

دعا

بار خدايا! يعقوب چهل سال در فراق فرزند گريست تا چشمانش سفيد شد؛ اما سرانجام با ديدن جمال دل‌آراي يوسف بينايي‌اش را بازيافت.

خداوندا! نه معرفت يعقوب را داريم و نه محبت او را. به غفلت ما منگر! به آبروي مادرش حضرت زهرا عليها‌السلام، يوسف زنداني او را از زندان غيبت خلاص عنايت فرما.

بار خدايا! در ميان اهل بيت عليهم‌السلام مضطري همچون حضرت زينب عليها‌السلام در شب يازدهم محرم سراغ نداريم. تو را به اضطرار عمه‌ي مظلومه‌ي امام عصر ارواحنا‌فداه در شب شام غريبان، به طواف او، گرد سيد ساجدان، به هروله‌ي او در ميان خيمه‌هاي نيم سوخته، به سعي او در صفاي نهر علقمه، به ناله‌ها و اشك يتيماني كه از ضربت تازيانه‌هاي دشمن به دامان عمه پناه مي‌برند، به نماز نشسته‌ي زينب عليها‌السلام در شام عاشوراي سال 61 هجري، به دستان بسته و پيشاني شكسته او ... در فرج منتقم آل عبا تعجيل فرما.

 

|+| نوشته شده توسط مسعود. در دوشنبه هفتم خرداد 1386 ساعت 0:15 |